![]() |
|
زندان بهتر است یا محل کار؟ اگر احیانا این دو موردرابا هم اشتباه می گیریدبدانید که:
در محل کار ابعاد اتاقک شما 8*6 است.
در محل کار برای یک وعده غذای مختصر زنگ تفریح دارید که باید پول آن را نیز بپردازید.
در محل کار به دلیل عملکرد مناسب کار بیشتری بر دوش شما اضافه می شود.
در محل کار این عمل را شما نه تنها برای خود،بلکه برای دیگران نیز انجام می دهید.
در محل کار اگر به تماشای تلویزیون یا سرگرمی دیگری بپردازید فورا اخراج می شوید.
در محل کار حتی اجازه ی صحبت با آنها را ندارید.
در محل کار آرزو می کنید که ای کاش در پشت میله های زندان بودید.
2
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 21:8 توسط arezoo |
دو خط موازی زاییده شدند.پسرکی در کلاس درس آنها را روی کاغذ کشید.آن وقت دو خط موازی چشمشان به هم افتاد و در همان یک نگاه قلبشان تپید و مهر یکدیگر را در سینه جای دادند. خط اولی نگاهی پر معنا به خط دومی کرد و گفت: ما می توانیم زندگی خوبی داشته باشیم... خط دومی از هیجان لرزید.خط اولی: ... و خانه ای داشته باشیم در یک صفحه ی دنج کاغذ... من روزها کار می کنم. میتوانم خط کنار جاده ای متروک شوم...یا خط کنار یک نردبام. خط دومی گفت: من هم میتوانم خط کنار یک گلدان چهارگوش گل سرخ شوم. یا خط کنار یک نیمکت خالی در یک پارک کوچک و خلوت!
چه شغل شاعرانه ای...! در همین لحظه معلم فریاد زد: دوخط موازی هیچوقت به هم نمی رسند. و بچه ها تکرارکردند...
2
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 20:7 توسط arezoo |
شنبه زاییده شدم
یک شنبه بزرگ شدم دوشنبه عاشق شدم سه شنبه بدون این که بفهمم از عشقم جدا شدم چهارشنبه تنها شدم پنج شنبه بدون این که بدانم از کجا و به چه خاطر آمدم عمرم هدر شد جمعه مرا به خاک سپردند.
یک چشم من اندر غم دلدار گریست چشم دگرم حسود بودونگریست چون روز وصال آمد او را بستم گفتم نگریستی نباید نگریست
پرنده ای را که دوست داری رها کن اگرعاشق باشد برمی گردد اگر نه بدان که هیچ وقت عاشقت نبوده است.
میان عاشق و معشوق همه ی توهمات جهان جاری است.
آرزوهایت را یادداشت کن،خداوند یادش نمی رود،اما تو آنها را فراموش می کنی. آنچه که امروز داری خواسته ی دیروزت است.
شکسپیر می گه: فراموش کن آن چیزی رو که نمی تونی به دست بیاری و به دست بیار آن چیزی رو که نمی تونی فراموش کنی.
2
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 16:12 توسط arezoo |
عشق یعنی... عشق یعنی مستی و دیوانگی عشق یعنی با جهان بیگانگی عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده هاباچشم تر عشق یعنی سر به دار آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی مست وبی پرواشدن عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن عشق یعنی انتظار و انتظار عشق یعنی هرچه بینی عکس یار عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی در فراقش سوختن عشق یعنی لحظه های التهاب عشق یعنی لحظه های ناب ناب عشق یعنی سوز نی آه شبان عشق یعنی معنی رنگین کمان عشق یعنی شاعری دل سوخته عشق یعنی آتشی افروخته عشق یعنی با گلی گفتن سخن عشق یعنی خون لاله بر چمن عشق یعنی شعله بر خرمن زدن عشق یعنی رسم دل بر هم زدن عشق یعنی یک تیمم یک نماز عشق یعنی عالمی راز و نیاز عشق یعنی با پرستو پر زدن عشق یعنی آب بر آذر زدن عشق یعنی چون محمد پا به راه عشق یعنی همچویوسف قعرچاه عشق یعنی بیستون کندن به دست عشق یعنی زاهد اما بت پرست عشق یعنی همچو من شیدا شدن عشق یعنی قطره و دریا شدن عشق یعنی یک شقایق غرق خون عشق یعنی درد و محنت در درون عشق یعنی یک تبلور یک سرود عشق یعنی یک سلام و یک درود
2
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 12:23 توسط arezoo |
مطالبی که می خونید مکالمات تلفنی واقعی ضبط شده در مراکز خدمات مشاوره مایکروسافت در انگلستان است:
مرکز مشاوره:چه نوع کامپیوتری دارید؟ مشتری:یک کامپیوترسفید... *** مشتری:سلام،من سلین هستم.نمی تونم دیسکتم رو در بیارم مرکز:سعی کردین دکمه رو فشار بدین؟ مشتری:آره، ولی اون واقعآَ گیر کرده مرکز:این خوب نیست،من یک یادداشت آماده می کنم... مشتری:نه...صبر کن...من هنوز نذاشتمش تو درایو...هنوز روی میزمه...ببخشید... *** مرکز:روی آیکن My Computer در سمت چپ صفحه کلیک کن. مشتری:سمت چپ شما یا سمت چپ من ؟ *** مرکز:روز خوش،چه کمکی از من برمیاد؟ مشتری:سلام...من نمی تونم پرینت کنم. مرکز:میشه لطفا روی Start کلیک کنید و ... مشتری:گوش کن رفیق؛برای من اصطلاحات فنی نیار!من بیل گیتس نیستم،لعنتی! *** مشتری:سلام،عصرتون بخیر،من مارتا هستم،نمی تونم پرینت بگیرم.هر دفعه سعی می کنم میگه:« نمی تونم پرینتر رو پیدا کنم.» من حتی پرینتر رو بلند کردم و جلوی مانیتور گذاشتم، اما کامپیوتر هنوز می گه نمی تونه پیداش کنه... *** مشتری:من توی پرینت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم... مرکز:آیا شما پرینتر رنگی دارید؟ مشتری: نه . *** مرکز:الان روی مانیتورتون چیه خانوم؟ مشتری:یه خرس Teddy که دوست پسرم از سوپرمارکت برام خریده. *** مرکز: و الان F8 رو بزنین. مشتری:کار نمی کنه. مرکز:دقیقا چه کار کردین؟ مشتری:من کلید F رو 8 بار فشار دادم همون طور که بهم گفتید،ولی هیچ اتفاقی نمی افته... *** مشتری:کیبورد من دیگه کار نمی کنه. مرکز:مطمئنید که به کامپیوترتون وصله؟ مشتری:نه، من نمی تونم پشت کامپیوتر برم. مرکز:کیبوردتون رو بردارید و 10 قدم به عقب برید. مشتری:باشه. مرکز:کیبورد با شما اومد؟ مشتری:بله. مرکز:این یعنی کیبورد وصل نیست. کیبورد دیگه ای اونجا نیست؟ مشتری:چرا،یکی دیگه اینجا هست. اوه...اون یکی کار می کنه! *** مرکز:رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple و حرف بزرگ V مثل Victor و عدد 7 هست. مشتری:اون 7 هم با حروف بزرگه؟ *** یک مشتری نمی تونه به اینترنت وصل بشه... مرکز: شما مطمئنید رمز درست رو به کار بردید؟ مشتری:بله مطمئنم.من دیدم همکارم این کارو کرد. مرکز:میشه به من بگید رمز عبور چی بود؟ مشتری:پنج تا ستاره. *** مرکز:چه برنامه آنتی ویروسی استفاده می کنید؟ مشتری:Net scape مرکز:اون برنامه آنتی ویروس نیست. مشتری:اوه،ببخشید Internet Explorer ... *** مشتری:من یک مشکل بزرگ دارم. یکی از دوستام یک Screensaver روی کامپیوترم گذاشته.ولی هربار که ماوس رو حرکت میدم،غیب میشه! *** مرکز:مرکز خدمات شرکت مایکروسافت،می تونم کمکتون کنم؟ مشتری:عصرتون بخیر، من بیش از 4 ساعت برای شما صبر کردم.میشه لطفا بگید چقدر طول میکشه قبل از اینکه بتونین کمکم کنید؟ مرکز : آآه..؟ ببخشيد، من متوجه مشکلتون نشدم؟
2
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 0:33 توسط arezoo |
گفته بودم که بیایی
غم دل با تو بگویم چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی گر بیایی دهمت جان ور نیایی کشدم غم من که می میرم از این غم چه بیایی چه نیایی!!!
2
نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 1:33 توسط arezoo |
عشق را دوست دارم به خاطر انتظارش... موج را دوست دارم به خاطر فریادهایش... دریا را دوست دارم به خاطر غرورش... برف را دوست دارم به خاطرسردی نگاهش... سنگ را دوست دارم به خاطر صبوریش... آب را دوست دارم به خاطر صداقتش... گل را دوست دارم به خاطر نازهایش... شب را دوست دارم به خاطر تنهاییش... نوشتن را دوست دارم به خاطر معنایش... سیاه کردن کاغذ را دوست دارم به خاطرخستگیهایش... تنهایی،غم ،مردن را دوست دارم به خاطرگریه هایش... او و آن را دوست دارم به خاطرهرچه هستند...
2
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 13:29 توسط arezoo |
تقدیم به تو که همرنگ فصل بهاری! ای سربلندتر از هر فصل و ای باشکوه تر از ماه تو را دوست دارم. تو که زاده ی فصل سبز انتظاری.تویی که نگاهت،کلامت و سلامت همگی بوی بهار می دهند. ای پروانه خیال! ای کسی که بدون تو زندگی را با همه ی زیبایی هایش برای لحظه ای هر چند ناچیز هم نمی خواهم.ای کسی که زندگی را در چشمان بهاریت معنا می کنم. بدون تو برگی در خزان زندگیم. برگی زرد و خشکیده که با کوچکترین تلنگری زندگی را بدرود خواهد گفت و رفتنت مانند طوفانی است که هرگز مرا بر روی شاخه باقی نخواهد گذاشت. پس با من بمان که تو تنها رویای سبز زندگی خزان زده من هستی.
2
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت 0:26 توسط arezoo |
سلام به همه ی کسانی که الان دارن وبلاگ منو می بینن.
می دونین که این وبلاگ تازه راه افتاده یعنی یه جورایی خیلی تازه کاره. من دارم تمام تلاشمو میکنم که وبلاگم قشنگ تر و مطالبش جذاب تر بشه. شما خیلی لطف می کنین اگه نظرات و پیشنهاداتتون رو برام بنویسین. کمکم می کنین؟؟؟!!!
2
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 14:12 توسط arezoo |
|
طراح قالب |